تبليغاتX
آلما خانوم جان -

       صفحه اصلی              |               تماس با من               |            

 

 

 

 

یگانه وطنم نوشته است ، کلمه است
و می نویسم
پس نمی میرم .


                   مارگریت دوراس

 


 

صفحه اصلی آلماخانم جان

تماس با آلما خانم جان

دوستان آلما خانم جان

مکتوب
خوابگرد
هفتان
آريو برزن
وب نوشت
بنیاد گلشیری
ابراهيم
رستاخيز خيال
لي لي حوضک
خرمگس خاتون
نيمه خالي ليوان
منطقه امن
عینالی
بهزادبهادری"صدایم را ..."
سیاوش کاویان
رضابهارلو"تو هرگز .."
کافه نمایش
کافه داستان
کافه تیتر
قابیل
خانه داستان
آتی بان
رزا جمالی
سیدعلی صالحی
امپراطور
جواد جزینی" جیم جیم"
آستانه ای بر شعر کازرون
انجمن مجازی
خودکار کم رنگ
کامران نجف زاده
مصلوب
حامد رحمتی
والس
ایمان ملکی "نقاش"
ایپک
علی عبدالرضایی
روجا چمنکار
لنگستن هیوز
نیشدارو
مهندسی بازار
وحید آقاجانی
مریم"مشاور حقوقی آنلاین"
رضاطاهری"همیشه خیابانی ..."

نوشته های پیشین

خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386

آمار بازدید از وبلاگ

   
  

   

من نیکی می کنم و در بهارستان می اندازم ........

    

 ما را مادربزرگ جانی است فرزند خلف یکی از روحانیون کاشان که می گوید : ننه با خدا باش و پادشاهی کن ,  بی خدا باش و هر چه خواهی کن . در پی نائل شدن به چنین مقامی  متذکر می شود که آدمی زاد  باید همیشه دست و پا به خیر نیز باشد . از شما چه پنهان نمی دانم هوس پادشاهی کرده ام یا نه ؟!! ولی بدجور هوس دست و پا خیری کرده ام . چند روزی است به مددسلول های خاکستری در حال غور و تفحص ام که چکونه دست و پا هایم خیر شوند . تا اینکه ...

در این روزهای داغ که عده ی قلیلی از هم وطنانم قلب های دامپ و دومپی دارند جهت تشرف به مجلس شورای اسلامی , چراغ را به خانه روا دیدم .

القصه........

     در همان حالت تفحص گونه ام چرتکه ی گوشی همراه را استعمال کردم و سعی بر آن بود که از حساب سرانگشتی بپرهیزم . بدان جا رسید دانشم که اگر حضوری پرشکوه و سبز داشته باشم , قدم رنجه کرده به مسجد دوقدمی بیت مان بروم , چند نام مبارک از خیل نامزدهای انتخاباتی سلکت کنم ببخشید انتخاب کنم و با شناسنامه ای که مزین به مهر انتخاباتی است برگردم ؛ دست و پایم از این حالت انفعالی درآمده و کلی خیر شده اند و نیز اجدادراضی می شوم.( یعنی مادربزرگ از من راضی می شود )

      چه کاری می توان کرد که یک نفر به واسطه ی چهار سال خدمت صادقانه و خیرانه تا آخر عمر از مزایا و حقوق آن چهار سال استفاده کند ؟ منزل ( و البته منزل های جدید دیگر با همسران جدید دیگر به شرط مذکربودن نماینده ) ,  اتومبیل ,  اعزام به خارج از کشور ,  آشنایی با بزرگان مملکتی و استفاده( خدای نکرده سوء استفاده نخوانید ) از حسن روابط جهت نیل به مقاصد اجتماعی , مالی و البته معنوی ..... چرتکه ی گوشی همراه را یارای محاسبه نبود . از آخرین انرژی سلول های خاکستری به زور بهره جستم و دیدم هفت نسل بعد از ایشان که هیج,  هفت نسل قبل را نیز اگر می شد احیا کرد به بهشت دنیوی ای سوق داده ام که نگو و نپرس . دیدم چقدر راحت می شود کار خیر انجام داد . فقط با یک اسم نوشتن !! افسوس خوردم که چرا چنین توفیقی  فقط هر چهار سال یک بار به دست می آید !

     این را نگفتم : مادربزرگ جان می گوید که عوض خوبیت را حتمن می گیری . یعنی اگر نماینده ای را من انتخاب کنم ایشان به من خوبی خواهند کرد ؟؟؟ از مادربزرگ جان پرسیدم . گفت : شاعر می گوید تو نیکی کن و در دجله انداز ..... .گفتم :باشد  من نیکی می کنم و در بهارستان می اندازم .

بنابراین از کلیه حالت های انزوا طلبانه ی اجتماعی فاصله می گیرم , فردا من هستم و صندوق ...... و با این تفاصیل احساس بهشت رفتن نیز به من دست می دهد و نیز به دست و پاهایم همان احساس خیر بودن و بد همان احساس پادشاهی ! اگر آن جا ببینم تان , مطمئن باشید به قول  سلینجر با ولخرجی برایتان دست تکان می دهم   .

 

    + نوشته شده در  بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط مریم بانو  | 


 

کلیه حقوق این وبلاگ متعلق به آلما خانم جان دات بلاگفا دات کام می باشد .

طراحی و اجرا : مرکز خدمات وب و تصویر پارسیان