تبليغاتX
آلما خانوم جان -

       صفحه اصلی              |               تماس با من               |            

 

 

 

 

یگانه وطنم نوشته است ، کلمه است
و می نویسم
پس نمی میرم .


                   مارگریت دوراس

 


 

صفحه اصلی آلماخانم جان

تماس با آلما خانم جان

دوستان آلما خانم جان

مکتوب
خوابگرد
هفتان
آريو برزن
وب نوشت
بنیاد گلشیری
ابراهيم
رستاخيز خيال
لي لي حوضک
خرمگس خاتون
نيمه خالي ليوان
منطقه امن
عینالی
بهزادبهادری"صدایم را ..."
سیاوش کاویان
رضابهارلو"تو هرگز .."
کافه نمایش
کافه داستان
کافه تیتر
قابیل
خانه داستان
آتی بان
رزا جمالی
سیدعلی صالحی
امپراطور
جواد جزینی" جیم جیم"
آستانه ای بر شعر کازرون
انجمن مجازی
خودکار کم رنگ
کامران نجف زاده
مصلوب
حامد رحمتی
والس
ایمان ملکی "نقاش"
ایپک
علی عبدالرضایی
روجا چمنکار
لنگستن هیوز
نیشدارو
مهندسی بازار
وحید آقاجانی
مریم"مشاور حقوقی آنلاین"
رضاطاهری"همیشه خیابانی ..."

نوشته های پیشین

خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386

آمار بازدید از وبلاگ

   
  

    شب های چهارشنبه اثر آذردخت بهرامی  امسال موفق به دریافت چندین جایزه در جشنواره های داستانی شد . دست و پایی در داستان ها زده ام که ماحصلش را در زیر می خوانید :

واکنش های غیرمتعارف زنانه

 

شب های چهارشنبه اولین مجموعه ی داستانی آذردخت بهرامی است که از سوی نشر چشمه روانه بازار کتاب گردیده است . بیشتر داستان های این مجموعه روابط انسانی و عاطفی روزگار حاضر را به تصویر کشیده است . این رابطه ها یا بر پایه های سست و لرزانی استوار است یا فرو می ریزد یا هیچ گاه بنا نمی گردد. این که نویسنده چنین موضوعی را دست مایه اکثر داستان های خود قرار دهد و عموم این روابط در حال دست و پا زدن میان یک زن ویک مرد بخواهد شکل بگیرد ونگیرد و خیانت حول و حوش این روابط بچرخد و ویران گر جلوه کند ؛ شاید زنانه بودن یا زنانه نگریستن را مشمول سبک نوشتاری نویسنده کند . که البته این به تنهایی نمی تواند نقطه قوت یا ضعفی برای کتاب  باشد اما صاحب اثر را ممکن است به تک بعدی نگری متهم کند.

ð داستان گویی

میل به داستان گویی و دل دادن به ماجرا و روانه کردنش به خواننده یکی از توان مندی های خالق اثر است . به طوری که ما در دل داستان اصلی مدام با داستانک ها وماجراهای ریز و درشتی مواجه می شویم که به خوبی در خدمت مسئله داستان اصلی و پیشبرد آن است و به واسطه ی همین شبه داستان های جزئی , فضا و شخصیت ها ساخته و پرداخته می شود . داستان های"  شب های چهارشنبه " ,"  گربه ی لیدا , نانوایی , تیر چراغ برق " و " جمع کل " از این منظر باید نگریسته شوند . بهرامی در داستان شب های چهارشنبه خواننده را به کوه می برد , کنار جوی آب کباب می دهد , نمایشگاه کفش هایش را نشان می دهد ؛ به همین دلیل این داستان ها کشش و جذابیت لازمه داستان را برخوردار است و می تواند خواننده را به خوبی درگیر کند . اما هر گاه نویسنده از این توان مندی اش کمتر مدد جسته و به توصیف های طولانی و تکراری پناه برده باعث آزار خواننده شده و مابین خود و خواننده فاصله ایجاد کرده است

ð برجسته سازی محوریت موضوعی

با وجود داستان های فرعی و میل ماجراگویی نویسنده نه تنها  داستان ها از محوریت اصلی داستان خارج نمی شوند بکله  به سمت هسته اصلی داستان کشانده می شوند . در واقع  داستانک ها بر یک محور سوارند و در امتداد هم حرکت زنجیرواری را طی می کنند ؛ در نتیجه بزنگاه داستان هویدا بوده و قابلیت ایجاد تعلیق را داراست . در داستان " گربه لیدا ...... " اگر چه با چندین صحنه و داستانک روبه روییم اما همگی بر حول و حوش مسئله ای اصلی داستان بوده و در واقع در راستای سازندگی سه ضلع مثلث عشقی داستان است .  خانواده ی سعید( مادر , برادر و خواهر ) را در همین داستان کوتاه و در کنار سه شخصیت اصلی می آورد  اما جدا از ریل دغدغه ی اصلی داستان نیست .

ðتوصیف های طویل

به رغم آن چه در بالا گفته شد نویسنده در بعضی داستان ها مغلوب توصیف های طولانی و تکراری می شود که نه تنها به پیشبرد داستان کمکی نمی کند بلکه باعث آزار خواننده شده و گاه ما را از مرکزیت داستان به خارج پرتاب می کند . داستان های " بی قرار " و " بی دلیل " از این دسته اند . مثلن در داستان " بی دلیل " پاراگراف اول که پاراگراف نسبتاً طولانی ست در مورد تمام شدن نماز شخصیت اصلی داستان ( مهناز ) و خوش و بش کردنش با مهمانان است . اگر چه نویسنده به معرفی مهمانان نیز می پردازد اما می توانست در یک پاراگراف کوتاه چند خطی این پرونده را به خوبی ببندد .بدون آن که مرتباً از نگاه ها و چشم و ابروی حمید در طول داستان آن قدر بگوید . قسمت اول این داستان  مربوط به رابطه ی ناموفق مهناز و حمید است و قسمت دوم داستان به پرداخت روان شناسانه ی مهناز که  ریشه در گذشته ی مادرش دارد می پردازد . قسمت اول داستان می توانست با پرهیز از گزافه گویی و توصیف پردازی منسجم تر و کوتاه تر روایت شود و به قسمت دوم داستان که چذاب تر و تعلیق آور تر است فرصت بیشتری بدهد و شخصیت ها به جای روایت شدن در قالب توصیف درگیر ماجرا شوند و صحنه های جان دارتر و زنده تری خلق شود. مثل آن چه که در داستان " گربه لیدا..... " اتفاق می افتد .

در داستان " بی قرار " خواننده خیلی دیر وارد چهان داستان می شود . بعد از یک صحنه بیدارشدن و بلند شدن دختر از تخت خواب تقریبن دو صفحه از یک داستان هشت صفحه ای در مینی بوسی که دختر سوارش شده, می گذرد . مینی بوسی که از زاویه سوم شخص محدود به ذهن دختر روایت می شود . روایت هایی که اگر با صحنه های فعال و پر انرژی و کنش و واکنش آدم های داخل مینی بوس گره می خورد , ریتم کند داستان را حتمن عوض می کرد . اما صحنه ی آخری که در خانه یا محل کار احمدی می گذرد با آوردن چند جمله و چند حرکت خیلی زنده و خوش ریتم ساخته شده است .(ص 79 پاراگراف اول )

ðنگفتن گفتنی ها

در بعضی داستان ها نپرداختن به بعضی شخصیت های اصلی و شفاف نساختن برخی روابط  باعث گم شدن نقطه بزنگاه داستان شده یا فهم خواننده را در تشخیص و لذت تقلیل داده است . داستان " صفیه " نمونه ی بارز این ادعاست . نویسنده با با نپرداختن به شخصیت صفیه که نام داستان در افزایش این توقع بی تاثیر نیست , خیلی مختصر و کوتاه خواننده را با او روبه رو می کند که نه تنها همدلی وهمراهی با صفیه را از بین می برد بلکه به نوعی همدلی و همراهی خواننده را برای سیاره فراهم می کند . اگر حتی نویسنده آگاهانه و تعمداً چنین قصدی داشته باشد صرف کم توجهی به صفیه و کم رنگی حضورش نباید این فرصت همدلی برای سیاره را فراهم کند . به عبارت دیگر با شناختن و شکافتن و گفتن زندگی ِ شخصیت های داستانی است که هم ذات پنداری ِ لازمه ی داستان صورت می پذیرد . در صورت پرداختن و شفاف ساختن عادلانه ی  شخصیت سیاره و صفیه( دو قطب آهن ربا ی داستان )  است که اگر کفه  ی ترازوی ِ هم راهی خواننده به هر سمتی که مد نظر نویسنده است  سنگینی کند ؛ برگ برنده ای است در دست نویسنده . خیانتی که از سوی سیاره به صفیه می شود جدای از یک خیانت عشقی , خیانت سیاسی نیز هست . در واقع سیاره برای به دست آوردن حاجی و بیرون راندن رقیب از صحنه , صفیه و دخترش را که فعالیت های سیاسی داشته اند , لو می دهد . این جاست که واقعن باید دلمان کباب شود ! اما نمی شود , چون چیز زیادی از صفیه نمی دانیم .

در داستان " بی قرار " نیز تقریبن به همین منوال است . دختری که برای آزادشدن برادرش به هم خوابگی با طلبکار برادرش تن می دهد , از گذشته و حالش و مرد مورد علاقه اش چیز زیادی به ما نمی گوید . وقتی یک سوی ماجرا تسلیم جنسی علی رغم میل درونی است و ازسوی دیگر یک مرد مورد علاقه که از خوب یا بد حادثه باز نویسنده مرسم یک رابطه ی عشقی مثلثی است ؛ لازم است برای تسلیم شدن یا نشدن شخصیت زن داستان مرتباً در درگیری ذهنی خود بین طلبکار و مرد موردعلاقه اش دست و پا بزند . این جای داستان به دلیل وجود بعد جنسی اش مرد مورد علاقه بر برادرخاسرو مقروض ارجحیت ِ جدالی دارد .  

 

برای نمونه و پرهیز ازطولانی شدن به دو داستان این مجموعه دقیق تر نگاه می کنیم :

 

ð شب های چهارشنبه

بی شک موفقیت مجموعه داستان شب های چهارشنبه مدیون داستان شب های چهارشنبه است . این داستان که به خوبی از عناصر داستانی بهره جسته و به مدد شیوایی قلم و قصه گویی پر قدرت توانسته بدون وارد شدن در حوزه های جدید ساختاری و فرم  سطح داستان را از دیگر داستان های موجود  بالا بکشاند . به نظر نگارنده یکی از رمز های چنین موفقیتی اندک چرخش دید ِ نویسنده است . زن شب های چهارشنبه همانند دیگر زن های دیگر ( حداقل داستانی اش ) هنگام مواجه با خیانت همسر دچار خودخوری , خودکشی و خودآزاری نمی شود . بلکه در قالب یک نامه به رقیب با به رخ کشیدن قدرتش  در تسخیر دل همسر و با هوشمندی آمیخته باطنازی ِ زنانه ,  توفق و برتری خود را نه تنها به رقیب حتی به همسرش به نمایش          می گذارد . به دلیل همین نگاه تقریباً آوانگاردی است که شب های چهارشنبه از قلمروی یک داستان کوتاه ِ معمولی پارا فراتر می گذارد . مثلن  صفحه ی 11 :

آن موقع هر بیست و سه جفت کفشم اسم داشتند : کفش پیاده روی , کفش پیاده روی زیر باران , کفش پاشنه تخم سگی , چکمه ی آب حوض کشی , کوهنوردی , چلاغم کن ولی قدم را بلند کن ......

بنابراین ما با یک زن عادی روبه رو نیستیم  . زنی که بر کفش هایش اسم می گذارد و در این نام گذاری دست از طنزگویی بر نمی دارد و حتی مای خواننده را خوش می آید . یا مثلن صفحه ی 16 :

نام آن تابلو را " خیانت " گذاشته ام ؛ چون هر بار که احساس کرده ام شوهرم به من خیانت کرده , یکی از آن ها را شکسته ام { ظروف }.

زنی که چنین ابتکاراتی را حتی در مورد مشاجره ها و درگیری های زناشویی اش به کار می برد به راحتی وسعت ذکاوتش را به رقیب , همسر و خواننده نشان می دهد و به همین دلیل سطح متفاوت و بالاتری  نسبت به یک زن عادی اختیار می کند .

ðقله

داستان هشتم این مجموعه که نه تنها قله نیست بلکه از سطح دیگر داستان ها پایین تر است . در این داستان قله نماده ایده آل و دست نیافتنی بودن است که به محض دست یافتن هم نباید در آن جا ماند چون قله پایین می آید ( صفحه 86 : نباید در قله می ماندیم . اگر می ماندیم , قله پایین می آمد ؛ با قله ی پایین تر یکی می شد .... ). نویسنده قصد داشته به مدد این داستان خود مسیر رفتن تا قله را نفس زندگی بخواند و اینکه رفتن در این مسیر اگر چه خستگی , تشنگی و نفس نفس زدن و......دارد اما خندیدن , سکوت کردن , بغل کردن , تکیه دادن به یک دیگر , شوخی کردن , حرف زدن و .... را هم دارد. وقتی قرار است نویسنده ای از یک چنین موضوع تکراری و کلیشه ای به عنوان مسئله اصلی داستانش استفاده کند ؛ ضروری است این مسئله اصلی را هر چه بیشتر از تیررس و دید ظاهری خواننده پنهان کند تا کلیشه ای بودنش , انصراف خوانش داستان را در پی نداشته باشد . به دلیل عنوان قله و تکرار قله و جملات کلیشه ای موجود از همان ابتدا لایه ی زیرین داستان به رو می آید و عمق داستان را می دزدد . نتیجه این که داستان در سطح می ماند و وارد هیچ ساحت داستانی و زیبا شناختی و لایه دوم و خلاصه هیچ دغدغه ی داستانی نمی شود . نمونه ی موفق چنین موضوع داستانی ای را در مجموعه ی داستان " سمت تاریک کلمات " نوشته ی حسین سناپور می توان یافت . داستان " خانه باید خانه باشد " که موضوع اصلی آن حل نشدن در روزمرگی ها و پرهیز از تکراری شدن زندگی است ؛ به قدری در دل داستان نهفته است که بعید است تا پایان داستان دست نویسنده برای خواننده رو شود . البته به محض رو شدن نیز به یمن لطافت و حرکت آرام و خزنده گونه ی راوی به عمق داستان , شیرینی و دلچسبی فراوانی نصیب خواننده می شود. 

بنابراین لازم بود نویسنده با اتخاذ شگردهایی آن قدر مسئله ی داستانش را مخفی نماید و بعد آهسته و لاک پشت وار این مسئله یا فلسفه را رو کند تا آن اتفاق موردنظر نویسنده / راوی در دل خواننده اتفاق بیفتد و هم داستان . برای نویسنده ای که شب های چهارشنبه را آن قدر ظریف و دلنشین از پرداخت های تکراری دور می کند این انتظار زیادی نیست . 

 

 

    + نوشته شده در  دوازدهم بهمن 1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط مریم بانو  | 


 

کلیه حقوق این وبلاگ متعلق به آلما خانم جان دات بلاگفا دات کام می باشد .

طراحی و اجرا : مرکز خدمات وب و تصویر پارسیان