من نیکی می کنم و در بهارستان می اندازم ........ ما را مادربزرگ جانی است فرزند خلف یکی از روحانیون کاشان که می گوید : ننه با خدا باش و پادشاهی کن , بی خدا باش و هر چه خواهی کن . در پی نائل شدن به چنین مقامی متذکر می شود که آدمی زاد باید همیشه دست و پا به خیر نیز باشد . از شما چه پنهان نمی دانم هوس پادشاهی کرده ام یا نه ؟!! ولی بدجور هوس دست و پا خیری کرده ام . چند روزی است به مددسلول های خاکستری در حال غور و تفحص ام که چکونه دست و پا هایم خیر شوند . تا اینکه ... در این روزهای داغ که عده ی قلیلی از هم وطنانم قلب های دامپ و دومپی دارند جهت تشرف به مجلس شورای اسلامی , چراغ را به خانه روا دیدم . القصه........ در همان حالت تفحص گونه ام چرتکه ی گوشی همراه را استعمال کردم و سعی بر آن بود که از حساب سرانگشتی بپرهیزم . بدان جا رسید دانشم که اگر حضوری پرشکوه و سبز داشته باشم , قدم رنجه کرده به مسجد دوقدمی بیت مان بروم , چند نام مبارک از خیل نامزدهای انتخاباتی سلکت کنم ببخشید انتخاب کنم و با شناسنامه ای که مزین به مهر انتخاباتی است برگردم ؛ دست و پایم از این حالت انفعالی درآمده و کلی خیر شده اند و نیز اجدادراضی می شوم.( یعنی مادربزرگ از من راضی می شود ) چه کاری می توان کرد که یک نفر به واسطه ی چهار سال خدمت صادقانه و خیرانه تا آخر عمر از مزایا و حقوق آن چهار سال استفاده کند ؟ منزل ( و البته منزل های جدید دیگر با همسران جدید دیگر به شرط مذکربودن نماینده ) , اتومبیل , اعزام به خارج از کشور , آشنایی با بزرگان مملکتی و استفاده( خدای نکرده سوء استفاده نخوانید ) از حسن روابط جهت نیل به مقاصد اجتماعی , مالی و البته معنوی ..... چرتکه ی گوشی همراه را یارای محاسبه نبود . از آخرین انرژی سلول های خاکستری به زور بهره جستم و دیدم هفت نسل بعد از ایشان که هیج, هفت نسل قبل را نیز اگر می شد احیا کرد به بهشت دنیوی ای سوق داده ام که نگو و نپرس . دیدم چقدر راحت می شود کار خیر انجام داد . فقط با یک اسم نوشتن !! افسوس خوردم که چرا چنین توفیقی فقط هر چهار سال یک بار به دست می آید ! این را نگفتم : مادربزرگ جان می گوید که عوض خوبیت را حتمن می گیری . یعنی اگر نماینده ای را من انتخاب کنم ایشان به من خوبی خواهند کرد ؟؟؟ از مادربزرگ جان پرسیدم . گفت : شاعر می گوید تو نیکی کن و در دجله انداز ..... .گفتم :باشد من نیکی می کنم و در بهارستان می اندازم . بنابراین از کلیه حالت های انزوا طلبانه ی اجتماعی فاصله می گیرم , فردا من هستم و صندوق ...... و با این تفاصیل احساس بهشت رفتن نیز به من دست می دهد و نیز به دست و پاهایم همان احساس خیر بودن و بد همان احساس پادشاهی ! اگر آن جا ببینم تان , مطمئن باشید به قول سلینجر با ولخرجی برایتان دست تکان می دهم .