تعامل واپس گرایی و اسطوره گرایی ( 1 )
درباره علل عقب ماندگی ایران تحقیقات و نگارش هایی شده و در این زمینه کتاب هایی نیز به چاپ رسیده است . اگر چه متاسفانه هر بار به دلایلی مطالعه ی این دسته کتا بها برایم فراهم نشد اما جدای از شناخت علل و دلایلش و میل ماندگی در آن , پیدایش پدیده های ماحصل این فرافاجعه ی موجود از مباحث مورد علاقه ام بوده است .
به نظر می رسد عقب ماندگی خود فاجعه ای است اما میل به عقب ماندگی فاجعه ای بس عظیم تر . مسلمن این پدیده ی موجود زنجیره ای بهم پیوسته ای از دلایل متعدد و متفاوت را شامل می شود که هر نویسنده یا محققی با نگاه از یک دریچه و افق خاص می تواند به آن نور بتاباند و رمز و راز هایش را بنمایاند که ممکن است حاصل آن نگارش یک جلدکتاب یا چندین جلد شود . اما چرادر این واپس گرایی بودن و میل ماندن در آن ما را خوش می آید ؟ این سئوال ممکن است خواننده را با دو منظر دفاعی مواجه کند :
اول : با توجه به پیشرفت های نسبی در زمینه علوم پایه و علوم اجتماعی ونیز کسب رتبه علمی در المپیادها توسط دانش آموزان و دانشجویان ایرانی, ثبت اختراعات توسط محققین و دانشمندان ایرانی و اخذ جوایز در جشنواره های هنری, فرهنگی و علمی ؛ ممکن است ارجاع مستدل و مستحکمی را برای هر ایرانی بوجود آورد تا از ورای این افتخارات وطنی اصل فرضیه نگارنده مبنی بر میل به عقب ماندگی را مخدوش و یا حتی دچار تناقض گویی نویسنده کند .
باید توجه داشت در دو قرن گذشته مخصوصن در قرن بیستم سرعت پیشرفت علوم وتکنولوژی با سرعت پیشرفت علوم در قرون گذشته نه تنها برابری نکرده بلکه دستاوردهای علمی هنری بشری در طول این دو سده چندین هزار برابر کل دستاوردهای علمی هنری بشر در طی هیجده قرن گذشته وکل تاریخ بوده است . بنا به نوشته ی یکی از مقالات هم اکنون سرعت پیشرفت علوم در اروپا و امریکا با مقیاس سال نوری سنجیده می شود .!! بنابراین اکنون صبحت از پیشرفت یا عدم پیشرفت علوم نیست بلکه میزان سرعت مد نظر است و این میزان سرعت است که می تواند کشوری را مشمول پدیده محیرالعقول پیشرفت علوم کند یا برعکس . از این منظر بر همه ی ما پوشیده نیست که حرکت لاک پشت وار با وجود دست اندازهای بی شمار نه تنها ما را مشمول قانون شتاب نمی کند بلکه میزان سرعت را تا حد زیادی تنزل می دهد .
دوم : با توجه به اینکه انسان ذاتاً میل به تکامل و پیشرفت دارد حالت دفاعی دوم را نیز ممکن است موجب شود که هیچ انسانی میل به عقب ماندگی ندارد . باید در نظر داشت انسان زمان انجام هر فعل نادرستی خود را مشمول عمل آن فعل نمی داند ؛ بلکه با توسل با توجیهات فلسفی ساخته ذهن خود , خود را مستحق انجام آن عمل می داند . در نتیجه درحین عمل بار منفی عمل را بوسیله آن توجیهات فلسفی پاک می کند که در نهایت عمل به نظر خودش زشت یا منفی یا نادرست به نظر نمی رسد . برای مثال زمان بدگویی از شخصی که در گذشته با ما رفتار ناپسندی داشته هرگز نمی پذیریم که مرتکب عمل نادرستی شده ایم ؛ در نتیجه خود را مستحق چنین عملی می دانیم .
همان طور که هر پدیده ای حواشی و جوانبی را موجب می شود که از دل آن پدیده ها یا پدیدک هایی منشعب شده و خود گاهی از پدیده ی اصلی عظیم تر و تاثیر گذارتر و حتی ماندگارترند ؛ این عقب ماندگی و میل به عقب ماندگی نیز از این قاعده مستثنا نیست . یکی از این پدیده های انشعابی پیدایش اسطوره است .
به دلیل طویل شدن مبحث ادامه مطلب را در پست بعدی بخوانید .