پشت میله های جنسیت
1- تمدن یا بربریت ؟؟؟
جایی می خواندم که انسان هر چه متمدن تر شودبه همان اندازه بربری تر . نمی دانم از کی بود و کجا خواندم , نقل مضمون کردم . البته قصد نگارنده وارد شدن به این مبحث نیست ولی به ربط هم نیست . با همه پیشرفت های اجتماعی و فرهنگی که در داخل کشور صورت گرفته اما متاسفانه رد پای افکار موهوم و پوسیده و خارج از چارچوب های منطق رفتاری و گفتاری هنوز وجود دارد . البته طبیعی است برای جامعه ای که می خواهد از مدار سنت خارج شود و به چرگه مدرنیته برسد . اما این که این پتانسیل نهفته به ارث رسیده از نیاکان را در جامعه های به اصطلاح روشن فکر و تحصیل کرده بیابید حتمن با ناامیدی و دلخوری مواجه تان می کند . بگذریم که امروز بحث دنیا سر این است که چطور می شود تعطیلات آخر هفته را با هزینه های چند صد دلاری به کره های دیگر رفت و یا چطور می شود از مقوله شبیه سازی انسان برای درمان بیمارهای روحی و روانی استفاده کرد و ما هنوز اندر خم یک کوچه دچار سرگشتگی تعریف و تعیین روابط نامحرم و محرم مانده ایم !!!!
2- اینجا پایتخت است ؟؟؟؟؟
اگر شما هم مثل من زن باشید حتمن برایتان پیش آمده که این جنسیت تان دست و پا گیرتان کند , مجبورتان کند , عصبانی تان کند و حتی منزجرتان کند . بنده که همیشه حالت آخر را داشته ام و هنوز هم دارم . چون این زنانیت عملن در جهت عکس پیشرفت بنده صدق کرده است . خوشبختانه یا متاسفانه بنده کارمند اداره دولتی هستم . هرجا که پله ترقی ایجاد شد و به به چه چهی برای کار بنده زده شد , سریعن مدیر مربوطه یادش افتاد که من زن هستم و جوان و این چنان ذهنیت منفی ای می تواند دردیگران القا کند که ترمزی شود برای سیر صعودی شغلی اش . طبیعی است که مدیر محترم می تواند این بعد مدیریتی خود ( شناسایی کارمندان زبده و ایجاد انگیزه و روحیه ای پرسنل ) را نادیده بگیرد ( چرا که اصلن این بعد مدیریتی بر خلاف تمام دنیا اینجا وجه کارکردی ندارد) . پرسنل محترم هم اگر پیشرفت شما ناراحت شان کند یا به هر دلیلی از چشم و ابروی شما یا مدل راه رفتن تان یا اصلن وجودتان خوشش شان نیاید چه بهتر که یک طرف ماجرا شمای زن باشید و طرف دیگر جنس مخالفت تان . به همین راحتی انگ زده می شود . !!! اینجا دیگر دین و دستورهای دینی و اخلاقی اصلن وجود خارجی هم ندارند . نمی دانم تا چه اندازه از اداره های دولتی و روابط حاکم بر آن مطلع هستید . اما تصور نگارنده این است که اداره های دولتی مانند روستاهایی کوچک هستند که در دل پایتخت و دیگر شهرهای بزرگ رشد کرده اند و تو را دچار این بلاتکلیفی جغرافیایی می کند که کجایی ؟؟ !!! اینجا پایتخت است ؟؟ یا نه همان روستای پدری و اجدادی تان ؟؟؟؟
3- می زنم فریاد هرچه باداباد نقل قول از یک خواننده خدابیامرز
جریان روابط محرم و نامحرمی و مسائل حاشیه اش تا به امروز اولویت یک گفتاری و فکری ماست . نمی دانم مبداً را کجا فرض کنم و اگر بگویم از چند سال یا قرن پیش ؟ مهم این است که تا امروز روز هست و بدجوری هم هست .حالا چرا این روابط جنس مخالف تنها و تنها می تواند دارای یک وجه ارتباطی باشد و لاغیر ؟ برای اینکه وارد این بخش از مطلب شوم درگیری های ذهنی فراوانی داشتم . چون این مسئله هم مثل خیلی از مسائل دیگر همیشه منطقه ممنوعه بوده است و وارد شدن به این حریم با هر دیدگاه و دلیلی چندان عرفیت اجتماعی ندارد .
لزوم برقراری ارتباط و حفظ و تداوم آن در قرن حاضر جزء لاینفک زندگی اجتماعی افراد است . همین روابط صحیح و به روز شده شما می تواند درهر حرفه یا تخصصی از شما برجسته ترین عضو حرفه ای را بسازد . امروزه یک ارتباط اجتماعی موفق می تواند از شما حتی یک فروشنده سوپر مارکتی موفق بسازد . طبیعی است که در این حیطه ارتباط برقرار کردن, شما با انواع و افسام مختلف انسان ها برخورد خواهید کرد و برای ایجاد این رابطه باید با هر کس زبان خاص خودش را بیابید . در این دایره ی ارتباطی لاجرم با جنس مخالفتان هم وارد بازی ارتباطی می شوید . اما با وجود آگاهی اغلب ما از موارد ذکر شده هنوز هم نمی توانیم به محض دیدن یک ارتباطی که دوقطبی است ( یک قطب جنس مذکر و یک قطب جنس مونث ) ذهن را از نسبت دادن به این ارتباط دوقطبی ورای ارتباط جنسی و عشقی مبرا کنیم . اینجا دو حالت پیش می آید :
1-3- خودتان درگیر این ارتباط دو قطبی شده باشید :
اگر زن باشید با توجه به تقیدهای اخلاقی که دارید در ناخودآگاهتان این سئوال ایجاد می شود که نکند زنانگی من موردتوجه قرار گرفته و نه تخصص ها و تجربیات حرفه ای و شغلی ام و یا هر چیز دیگری ورای این زنانیت ؟ و اگر مرد باشید با توجه به فرهنگ عرفی حاکم در دنیای مردسالارانه فکر می کنید باید زنانگی طرف مقابل تان را به فرض اگر مورد توجه باشد ببینید یا خیر ؟؟ و یا حتی عکس مطلب نیز ممکن است صادق باشد
به هر حال چه بخواهید و چه نخواهید ذهن تان معطوف به بعد دوم این ارتباط خواهد شد و اکثر اوقات این بعد دوم به لحاظ جذابیت و کشش , فراگیرتر و غالب بر بعد اول می شود .
2-3- بیننده این ارتباط دوقطبی باشید :
با توجه به فرهنگ خانوادگی و محیطی ای که در آن رشد کرده اید غلظت و ضریب نسبت دادن تان به آن بعد دوم صورت می پذیرد .
همان طور که در سطر های اول اشاره شد ؛ برای ما ایرانی ها هر ارتباط دوقطبی ای تنها و تنها می تواند یک انگیزه و یک بسامد ارتباطی داشته باشد که البته در اکثر اوقات این وجه ارتباطی حالت پنهانی و در واقع زیرپوستی ایجاد می کند . زیرا به لحاظ وجود داشتن ممنوعیت ها و قبح های ظاهری هر دو طرف ارتباطی تمایلی به نمایانی ارتباط ندارند . و جالب این جاست که حتی اگر بعد دوم هم از هر دو طرف ارتباط صورت نپذیرد , ترس از به وقوع پیوستن آن وجود دارد . زیرا از این ارتباط دوقطبی با توجه به هیچ قانون نانوشته ای تنها یک تعریف ارائه شده است . و این در ذهن همه ما ایرانی ها جریان دارد چه گیرنده دهنده ارتباط باشی و چه بیننده ارتباط .
4- بازنگری
دلخوری نگارنده از تمامی اقشار و طبقه ها نیست . این دلخوری متوجه طبقه روشن فکر و روشن فکر طلب و تحصیل کرده است . متاسفانه در این گونه اقشار هم همان ذهنیت و فرهنگ جوامع کوچکتراجتماعی و کم سوادتر وجوددارد . بد نیست در فهرست آیتم های روزانه مان آیکونی به اسم delete باز کنیم و خود را بیدار و موظف کنیم که زمان انقضای آموخته هایمان را چک کنیم و اگر گذشته به راحتی و بی هیچ تعصب و سرسختی delete ش کنیم . اگر میانگین اخلاقی انسان ها و میانگین ارتباطی انسان ها را نیز مد نظر داشته باشیم هر انسانی نمی تواند با تمام ارتباط گیرنده های جنس مخالفش لزومن یک ارتباط جنسی و عشقی داشته باشد . حتی اگر مقید به ایجاد یک رابطه ی عشقی و جنسی هم نباشیم و بعضن دو یا سه یا چهار مورد را مد نظر داشته باشیم ( خارج از آن حالت میانگین ) بازهم تعمیم دادن آن وجه ارتباطی بعد دوم به تمامی ارتباط های دوقطبی دور از ذهن به نظر می رسد . برای اینکه راحت تر و دل پذیرتر زندگی کنیم و از ارتباط های مان لذت کافی و وافی ببریم سخت نیست که برای آموخته های اشتباه و بی ارزش و تاریخ مصرف گذشته خود دکمه delete را بزنیم و با این اقدام تسری دهنده به دیگران و در نهایت اصلاح فرهنگ مان باشیم . یاد بگیریم که بازنگری و مطالعه خودمان و فرهنگ مان در جامعه امروزی ضروری است . یاد بگیریم که حتی با دیدن و یقین حاصل نمودن یک ارتباط جنسی و عشقی دو قطبی ولو خارج از عرف و شرع مسئولیت و صدور حکمی یا حتی نقطه نظری را برای مای بیننده ایجاد نمی کند . لازم نیست که هر ارتباط دوقطبی را لزومن از پشت میله های جنسیتی ببینیم چه بیننده ارتباط باشیم چه گیرنده دهنده ارتباط .